در حکم یک نعره سوختن/بر سنگ قبری/شمعی برافروختن

در واقع این که رو به روی من میشینی و نمیتونیم به هم نگاه کنیم یه بحث ! اینکه زمان مثل برق میگذره و نمیفهمیم کی وقت رفتن شد یه بحث !

کاش میتونستم بفهمم از چی میترسیم ! از خودمون ؟! یا شاید فکر میکنیم ممکنه همه چی خراب تر از اینی که هست بشه ؟! یعنی میشه ؟!

تو چقدر میتونی فاصله داشته باشی که یادآوری گذشته ها انقدر دردناک شده !؟

 

 

هیچ هم ساده نیست

تماشای چیزی  که سال ها

در خواب میدیده ام

 

 

.

 

 

 

+ تاريخ یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 1:4 نويسنده علی |