|
در حکم یک نعره سوختن/بر سنگ قبری/شمعی برافروختن
|
گفتی زمین صافه ...گفتم نه ...
گفتی بگو آره یا نه ...
گفتم آره ...
گفتی: مرسی ... همه چیز درست میشه ...
نشد...
باور تو خوبه ...
باورت دارم ...
شاید حتی موقعی که نباید !!
گاهی می شود لای قصیده ها رفت ...
با یک درک وقیح بیداد کرد ...
کلیشه را به بوسه ای، به دستی در نقصان آفرنیش کشانید ...
و به اهتمام آنچه در تاریخ گفته نشده است ، نشست و خود را به زمان پس از این فروخت .